Category: خاطرات و زندگینامه

تعهد تخریب‌چیان به یک فرمانده در «کربلای۴»

شهید حاج سید محمدزینال حسینی، فرمانده تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) همه مسئول تیم‌ها را در زیر پل «هفتی هشتی» جمع و آخرین مطالب را یادآوری کرد و روی نقشه هوایی که زمین پهن بود نقطه‌ای را درون شهر «ابوالخصیب» عراق نشان داد.

جعفر طهماسبی، از رزمندگان تخریب‌چی لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) در گفت‌وگو با ایثار خبر” در رابطه با مأموریت تخریب‌چیان در جریان عملیات «کربلای ۴» اینگونه روایت می‌کند:

«بچه‌های‌ تخریب که به گردان‌ها مأمور می‌شدند، علاوه بر باز کردن معابر و موانع، مأموریت انفجار در طول مسیر عبور گردان‌ها را هم داشتند. مأموریت لشکر ۱۰ سیدالشهداء(ع) عبور از حد لشکر ۴۱ ثارالله و حمله به شهر «ابوالخصیب» بود و باید از منطقه‌ای عبور می‌کردند که نخلستان‌های پر حجم و آبراه‌ِهای عریض و طویل داشت.

تدبیر شده بود که برای تسریع در عبور رزمندگان از میان این نخلستان، با انفجار نخل‌ها پلی بر روی آبراه‌ها قرار بگیرد و قبل از اینکه دشمن خودش را پیدا کند، به او حمله کنیم. تیم‌های مأمور شده به گردان‌ها، همراه خود کمربندهای انفجاری را حمل می‌کردند که داخل آن با خرج انفجاری «پودر آذر» پُر شده بود و در موقع نیاز باید مواد را دور نخل محکم و منفجر می‌کردند. رزمندگان تخریب برای عملیات کربلای ۴ آمادگی خوبی کسب کرده بودند و از همه جهت توجیه شده بودند.

قبل از مامور شدن تیم‌های تخریب به گردان‌ها، شهیدحاج سید محمدزینال حسینی فرمانده تخریب لشکر۱۰ سیدالشهدا (ع) همه مسئول تیم‌ها را در زیر پل «هفتی هشتی» جمع کرد و آخرین مطالب را یادآوری کرد و روی نقشه هوایی که زمین پهن بود نقطه‌ای را درون شهر «ابوالخصیب» عراق نشان داد. ظاهر منبع آب بود و گفت:«فردا صبح اون‌هایی که زنده و سالم موندن در این نقطه همدیگه رو می‌بینیم.» و تعهد شرعی از بچه‌ها گرفت که بعد از انجام مأموریت واگذار شده، دنبال درگیری با دشمن نرویم و در محل مورد نظر حضور پیدا کنیم.منبع:ایسنا

سالروز اجرای عملیات «کربلای ۴» دخالت جاسوسان آمریکایی در عملیات «کربلای۴»

تحولات صحنه نبرد پس از پیروزی «فاو» و اقدامات نظامی دشمن که به طور گسترده و همه جانبه صورت گرفت، فرماندهان سپاه را با وضعیت جدیدی مواجه کرد. جنگ شهرها در سطح گسترده، حمله به مراکز اقتصادی، صنعتی و نفتی فشار فوق‌العاده‌ای را بر کشور وارد ساخت. به ویژه، کاهش بسیار زیاد قیمت نفت تا مرز ۵.۵ دلار در هر بشکه موجب تشدید این فشارها شد.

به گزارش ایثارخبر”، همراه با این فشارها، تحرک جدید دشمن در عرصه زمینی که پس از اشغال اراضی کشور در آغاز جنگ، برای اولین بار صورت می‌گرفت، جبهه خودی را تحت فشار قرار داده بود. در چنین شرایطی علاوه بر مقابله با حملات عراق به خط‌های پدافندی در طول مرز، آماده شدن برای حمله بزرگ بعدی، مسئولیت دیگری بود که می‌بایست به آن جامه عمل بپوشاند.

تصرف منطقه استراتژیک فاو و جداسازی بخش جنوبی سرزمین عراق از این کشور اقتضا می‌کرد که مناطق مهمی چون بصره و ام‌القصر نیز مورد توجه قرار گیرد و به نظر می‌رسید توقف در این منطقه و عدم توسعه وضعیت، به زیان نیروهای خودی باشد. زیرا منطقه عملیات فاو به لحاظ وسعتی که داشت از این قابلیت برخوردار بود که سلسله عملیات بعدی در همین مکان انجام شود.

دلایل انتخاب منطقه

پس از پیروزی فاو که باعث به هم خوردن موازنه نظامی به نفع ایران شد، لازم بود در اقدامی دیگر که از اهمیت ویژه و هدف استراتژیک برخوردار باشد، سرنوشت جنگ به نقطه نهایی رهنمون شود. برای این منظور، منطقه جدید می‌بایست از شرایطی برخوردار می‌بود که هدف‌های مورد نظر تحقق می‌یافت.

منطقه عمومی بصره در جنوب، مهم‌ترین مناطقی بودند که از تابستان سال۱۳۶۱ همواره برای عملیات‌های بزرگ و سرنوشت‌ساز مورد توجه فرماندهان بودند و عملیات‌های متعددی در این جبهه‌ها انجام شده بود:

شرق بصره (عملیات رمضان)، هورالهویزه

(عملیات خیبر و بدر) و فاو (عملیات والفجر ۸) مناطقی بودند که طی سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ عرصه نبرد میان رزمندگان اسلام و دشمن بودند. تنها منطقه‌ای که در آن، عملیاتی صورت نگرفت، منطقه «ابوالخصیب»، جزیره مینو و بخشی از زمین شلمچه بود که در میان هدف‌های مطرح در اطراف بصره، به دلیل نزدیکی به شهر، مهم‌تر از بقیه بودند. به همین دلیل، استحکامات، آرایش سلاح و یگان‌های دشمن نیز در این منطقه (با تأکید بر شلمچه) بیشتر از سایر مناطق عملیاتی بود. و همین موضوع موجب شد که طی چهار سال پس از عملیات رمضان، فرماندهان نظامی توجه جدی به این منطقه کنند.

افزون بر این، اهمیت شهر بصره که هدف اصلی استراتژی نظامی جمهوری اسلامی پس از فتح خرمشهر به شمار می‌رفت، مهم‌ترین عامل در انتخاب این زمین برای عملیات کربلای ۴ بود.

از دیگر ویژگی‌هایی که باعث انتخاب این منطقه برای عملیات شد، عوارض موجود در زمین غرب اروند در منطقه ابوالخصیب بود، زیرا وجود نهرها، نخلستان‌ها و کانال‌های کشاورزی و نیز عدم وجود استحکامات در منطقه پتروشیمی تا بصره، این منطقه را قابل تصرف و پدافند کرده بود. همچنین به دلیل آن که دو جناح منطقه عملیاتی، از شمال به آب‌گرفتگی شلمچه و کانال ماهی‌گیری و از جنوب به خور «زبیر» و زمین‌های باتلاقی اطراف آن محدود شده بود، قدرت تحرک دشمن ضعیف برآورد می‌شد.

مزیت دیگر منطقه عملیاتی، واگذاری مسئولیت حفاظت و اداره آن به سپاه‌های سوم و هفتم عراق بود.

این مسئله با توجه به مانور عملیات که نفوذ از میان خط حد دو سپاه بود، یکی از ویژگی‌های برجسته منطقه عملیاتی به شمار می‌رفت.

طرح مانور

مانور در این عملیات، نقش اساسی و تعیین کننده‌ای داشت. زیرا تجربه عبور از عرض رودخانه اروند، این بار می‌بایست در طول رودخانه انجام می‌گرفت. و این عبور که خود تاکتیک ویژه و ابتکار عملیات به شمار می‌رفت در صورت تحقق، جنبه‌های دیگر آن که شامل شکستن خط، پاک‌سازی، نفوذ در عمق و تسلط بر چند راه (ورودی شهر بصره) می‌شد، تحول عظیمی در جنگ ایجاد می‌کرد . از این رو، از اردیبهشت تا مهر ۱۳۶۵ و سپس آذرماه همان سال، بحث‌های مختلف و طرحهای گوناگونی ارائه شد ولی بدلیل معایب آنها منتفی شد. یکی از موضوعات اساسی در طرح‌های ارائه شده، از نظر فرماندهان سپاه، وابستگی ابتکار ویژه به غافل‌گیری دشمن بود.

بدین ترتیب پس از یک دور بحث، طرحی تصویب شد که مورد توافق تمامی فرماندهان بود.

در جلسه روز ششم مهر ۱۳۶۵ پس از بحث و گفت‌وگو، سرانجام فرماندهان یگان‌ها مانور عملیاتی از «پنج ضلعی» در شلمچه تا جزیره «سهیل» در مقابل جزیره مینو را پذیرفتند. آنها پذیرفتند که زمین شلمچه بر زمین مقابل جزیره مینو ترجیح دارد. همچنین، اهمیت زمین دو طرف اروند و ابوالخصیب و نیز تاکتیک ویژه برای عبور از تنگه مورد قبول واقع شد. در پایان این جلسه، فرمانده سپاه گفت: «برادران عزیز، همه توجیه هستند و احتیاجی به توضیح اهمیت عملیات نیست. این سومین منطقه‌ای است که برای رفتن به سمت بصره در آن عمل می‌کنیم. منطقه رمضان شرق بصره هور الهویزه و اینجا، خدای ناکرده اگر از ما کوتاهی سربزند، مسئولیت ما خیلی سنگین است. ما باید با تمام قدرت تکلیفمان را انجام دهیم آن وقت، هر چه خدا خواست. اینجا یک شجاعت بزرگ و تدبیر و دقت بالایی می‌طلبد. این تاکتیک و شیوه جنگی که ما برای این عملیات مهیا کرده‌ایم، دشمن آمادگی‌اش را ندارد و از طرف ما احتیاج به توکل و ایثار بالایی دارد. برادرها باید همه مسائل را با هم حل کنند و تا آخر عملیات، دست اخوت و برادری به هم بدهند، چون این عملیات با همیاری و همکاری پیش می‌رود. لذا، باید تقسیم کار کنید و همدیگر را کمک کنید.»

از نیمه دوم مهرماه کار آماده‌سازی منطقه عملیات با جدیت پیگیری شد. در حین این پی‌گیری و پیشبرد امور، بحث مانور باز هم مطرح شد و سرانجام، در آذرماه فرمانده سپاه با دریافت نظرات و مسائل جدید، طی جلسه‌ای با آقای هاشمی، خط جدید کاری را به نیروی زمینی سپاه ابلاغ کرد.

مطابق آخرین تصمیم گیری و جمع‌بندی وضع موجود، برای انجام عملیات کربلای ۴، چهار زمین شلمچه، ابوالخصیب، منطقه مقابل جزیره «ام‌الرصاص» و جزیره مینو انتخاب شد. این چهار منطقه از نظر مانور آتش و عقبه و پشتیبانی به یکدیگر وابستگی داشتند. از این رو، هر کدام به یک قرارگاه سپرده شد.

خط حد قرارگاه‌ها نیز به شرح زیر مشخص شد:

۱- قرارگاه نجف، از شمال پنج ضلعی در شلمچه تا جزایر بوارین و ام‌الطویله.

۲- قرارگاه قدس، عبور از تنگه و پیشروی در پتروشیمی و ابوالخصیب.

۳- قرارگاه کربلا، مقابله با پاتک دشمن از مقابل جزیره ام‌الرصاص و پیشروی تا جاده دوم و سوم. این قرارگاه تأمین کل منطقه عملیاتی را نیز به عهده داشت؛

۴- قرارگاه نوح، تأمین جناح چپ و پیشروی در مقابل جزیره مینو.

نیروی مورد نیاز برای عملیات،۳۵۲ گردان برآورد شد، اما تنها ۲۵۰ گردان مهیا شد که در قالب ۱۳ لشکر و ۱۲ تیپ مستقل وارد عملیات شدند.

آمار نیروها عبارت بودند از:

۲۳ هزار و ۷۳۳ پاسدار رسمی، ۶۶ هزار و ۸۴۷ سرباز و ۱۱۳ هزار و ۲۳۱ نیروی بسیج. در مجموع، ۲۰۳ هزار و ۸۱۱ تن نیروی انسانی برای عملیات در اختیار سپاه پاسداران بود.

شرح عملیات

طی چند روزی که به زمان عملیات باقی مانده بود بمباران و آتش توپخانه عراق روز به روز افزایش می‌یافت. صبح روز سوم نیز اطراف پل فجر، نهر عرایض، سواحل کارون، اوایل جاده خرمشهر، حوالی ایستگاه هفت و برخی نقاط دیگر، بمباران شد و آتش توپخانه دشمن نیز فزونی یافت. پس از تاریک شدن هوا در روز سوم، (زمان آغاز عملیات) عراقی‌ها به ریختن فلر به وسیله هواپیما و شلیک منور دست زدند.

از ساعت ۱۹ تا ۲۱ بیش از پنج مورد گزارش در مورد اقدامات دشمن به قرارگاه مرکزی رسید. با آنکه اوضاع نگران کننده بود، اما تحلیل کلی فرماندهی آن بود که شرایط عادی است. از ساعت ۲۱ غواص‌ها به درون رودخانه رها شدند، اما پس از حدود نیم ساعت، در ساعت ۲۱:۳۵ برادر عزیز جعفری اطلاع داد، دشمن با تیربار نیروها را زیر آتش گرفته است. این تحرک دشمن نیز مانند شب‌های گذشته عادی فرض شد،لذا دستور داده شد همه در ساعت ۲۲:۳۰ پای کار باشند. اما ساعت ۲۱:۳۸ دقیقه «لشکر ۱۴ امام حسین (ع)» خبر داد که دشمن روی خط، منور زیادی انداخته و داخل رودخانه نیز با تیربار به نیروها حمله کرده است. تمام این اقدامات دشمن داخل تنگه متمرکز شده بود. همان جایی که می‌بایستی تاکتیک ویژه عملیات انجام می‌گرفت.

در ساعت ۲۲، فرمانده «قرارگاه قدس» اعلام کرد که «لشکر ۳۱ عاشورا» متوقف شده است و امکان استفاده از «لشکر ۴۱ ثارالله(ع)» نیز وجود ندارد، و تیربار دشمن در خط و روی آب نیروها را هدف قرار داده است در محور قرارگاه قدس لشکرهای ۱۴ امام حسین (ع)،«۲۱ امام رضا (ع)» و «۳۱ عاشورا» در ساعات نخست حمله و قبل از درگیری، تلفات زیادی متحمل شدند. با این همه، فرمانده قرارگاه ابراز می‌داشت، شرایط حاد نیست. عدم تحرک خاص دشمن در محورهای قرارگاه‌های نوح،کربلا و نجف و نیز عادی بودن شرایط در آن محورها،موجب تقویت این برداشت فرماندهی شده بود، اما شرایط در محور قرارگاه قدس به کلی با شرایط محورهای دیگر متفاوت بود.

به هر صورت، حدود ساعت ۲۲:۰۸ با خبرهای گوناگونی که رسید، فرماندهی پی برد که دشمن تک را کشف کرده است. اما اوضاع به سختی قابل اداره و بازگشت به شرایط قبل از حمله بود و از سوی دیگر، هنوز تا اندازه‌ای امیدواری وجود داشت. از این رو، در ساعت ۲۲:۳۰ سوم دی‌ماه ۱۳۶۵ رمز عملیات قرائت شد و یگان‌ها در تمام محورها عملیات را آغاز کردند و این در شرایطی بود که این بار، دشمن عملیات را آغاز کرده بود.

با آغاز حمله سراسری در منطقه عملیاتی، در محور قرارگاه‌های نجف، قدس، نوح و کربلا نیروها دست به پیشروی زدند و هدف‌هایی نیز تصرف شد. این وضعیت موجب آرامش در قرارگاه شد، اما در ساعت ۲۴:۱۰ دقیقه لشکر ۱۴ امام حسین (ع) خبر داد، این یگان نتوانسته است در جزیره «بلجانیه» قایق‌های حامل نیرو را پیاده کند و دشمن از سمت جزایر «بوارین» و ماهی مانع عبور این قایق‌ها شده و تعدادی از آنها نیز منهدم شده‌اند. قرارگاه قدس نیز اطلاع داد، نوک جزیره ماهی پاک‌سازی نشده است و دشمن روی تنگه به شدت تیراندازی می‌کند.

در جزیره ام‌الرصاص، «لشکرهای ۸ نجف»، ۱۴ امام حسین (ع)، ۲۵ کربلا و ۴۱ ثارالله وارد عمل شده و ضمن شکستن خط‌های اول دشمن، پیشروی در عمق را آغاز کردند.

لشکر ۲۵ که وارد جزیره ام‌الرصاص شده بود، نتوانست تا صبح سرپل به دست آمده را توسعه دهد.

در محور قرارگاه نجف، «لشکر ۱۹ فجر» توانست وارد پنج ضلعی شود و در محور دیگر نیز، لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل پیشروی کرد. وضعیت در منطقه شلمچه از شرایط بهتری نسبت به سایر محورها برخوردار بود.

در منطقه جزیره مینو، قرارگاه نوح «تیپ‌ ۳۳ المهدی» توانست خط را بشکند اما با نیروهای دشمن مواجه شد که با سختی توانست پس از پاک‌سازی، با تیپ ۳۲ انصارالحسین (ع) در خط اول الحاق کند. اما وجود آتش در جناح راست، این محور را تهدید می‌کرد. در این حال، لشکر ۷ ولی‌عصر (عج) نیز توانست وارد جزیره سهیل شود.

بر پایه خبرهای رسیده از اطلاعات قرارگاه خاتم (سپاه) دشمن دو اقدام اساسی را در دستور کار خود قرار داد: اول اجرای آتش روی دهانه کارون و تنگه، دوم جلوگیری از پیشروی لشکر ۱۹ فجر و تیپ ۵۷ ابوالفضل در داخل پنج‌ضلعی در محور شلمچه.

علاوه بر این، در ساعت یک بامداد، رادیو عراق خبر حمله ایران را همراه با نقطه و محورهای آن اعلام کرد، موضوعی که درگذشته سابقه نداشت. به ویژه در این خبر اعلام شد که این حمله بین سپاه‌های هفتم و سوم انجام گرفته است و لشکرهای ۱۱ و ۱۵ درگیر هستند. این خبر، احتمال هوشیاری و آگاهی دشمن را از حمله، در ذهن فرماندهی بیشتر تقویت کرد.

پس از آن که عبور از تنگه (محور اصلی عملیات) ناممکن شد، عبور از جزایر ام‌الرصاص و ام‌البابی، محور تلاش جبهه خودی قرار گرفت. اما در ساعت ۲:۱۰ بامداد قرارگاه کربلا اطلاع داد که دهانه کارون از ناحیه پشت ام‌الرصاص، زیر آتش دشمن قرار دارد و همه قایق‌های حامل نیروهای تیپ انصارالحسین (ع) آسیب دیده‌اند. فرمانده قرارگاه نوح نیز وضع تیپ ۳۳ المهدی را نامناسب گزارش کرد.

علاوه بر این، در ساعت ۲:۲۰ بامداد فرمانده لشکر ۸ نجف شرایط یگان خود را در جزیره ام‌الرصاص سخت توصیف کرد. و این در حالی بود که انهدام وسیع قایق‌ها به دست دشمن، امکان انتقال نیرو را به جلو با مشکل مواجه کرده بود. ضمن آن که تردد نیروها به دلیل آتش دشمن به سختی امکان‌پذیر بود.

در ساعت ۳:۱۷ بامداد لشکر ۷ ولی‌عصر (عج) اعلام کرد، قایقی در اختیار ندارد و بخشی از جزیره سهیل را نیز پاک‌سازی نکرده است. در شلمچه نیز، لشکر ۱۹ فجر و تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) توان حفظ پنج ضلعی را نداشتند و در محور بوارین نیز مشکل به وجود آمده بود. از این رو، در ساعت ۶:۱۰ صبح به قرارگاه نجف اجازه داده شد، عقب‌نشینی کند.

اوضاع در قرارگاه‌های دیگر نیز مساعد نبود؛ داخل جزیره ام الرصاص الحاق صورت نگرفته بود، لشکر ۲۵ کربلا نتوانست سرپل خود را در جزیره ام‌البابی توسعه دهد، لشکر ۸ موفق به پاک‌سازی هدف‌های خود در جزیره ام‌الرصاص نشد و تیپ انصارالحسین نیز نتیجه روشنی به دست نیاورد. یگان‌های دیگر نیز شرایط مشابهی داشتند. از این رو، فرماندهی با تشکیل جلسه‌ای دستور داد جزیره ام‌الرصاص حفظ شود و در محورهای دیگر یگان‌ها عقب‌نشینی کنند. اما در پی اظهار خوش‌بینی چند تن از فرماندهان و دریافت برخی خبرها، بار دیگر برای ادامه عملیات امیدواری ایجاد شد و برخی تلاش‌ها نیز صورت گرفت، اما از حدود ساعت ۱۱ صبح عراق علیه مواضع رزمندگان دست به پاتک زد و سرانجام، در ساعت ۲۳:۴۵ دقیقه شب (چهارم) توقف عملیات اعلام شد.

بدین ترتیب، به منظور حفظ قوا و طراحی دوباره عملیات آتی، از ادامه نبرد اجتناب شد. در این عملیات، ۹۸۵ تن از نیروهای خودی شهید و ۸۰۷۱ تن مجروح شدند.

علل موفق نبودن عملیات

عوامل تاکتیکی و استراتژیکی مختلفی در ناکامی کربلای ۴ دخالت داشتند، اما نقش عوامل زیر برجسته و تعیین کننده‌تر بود:

۱- آگاهی عراق از مکان و زمان عملیات که بیشتر مرهون اطلاعاتی بود که آمریکا به تلافی ماجرای مک‌فارلین در اختیار این کشور قرار داده بود.

منابع اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا دقیق‌ترین و جزیی‌ترین خبرها را درباره عملیات کربلای ۴ در اختیار عراقی‌ها قرار داده بودند. اظهارات مقامات عراقی در مورد اهداف عملیات و نتیجه آن حاکی از آن بود که اطلاعات ارسالی به عراق حاوی نکات قابل ملاحظه‌ای بوده است. در این باره وزیر دفاع عراق گفت: «هدف ایران شهر بصره بوده و هست. ایرانی‌ها اگر موفق می‌شدند هدف‌های خود را تحقق بخشند، ارتباط میان سپاه سوم و هفتم را قطع می‌کردند و تمام فاو و خورعبدالله و شمال بصره را به اشغال خود درمی‌آوردند. علت شکست کنونی این است که ما آماده بودیم و نقشه‌های لازم را طرح کردیم و از درس‌های فاو استفاده کردیم. »

وزیر دفاع وقت عراق ضمن تشکر از امریکا اظهار داشت:ما به خاطر این اطلاعات از آنان تشکر می‌کنیم، اما به آنان خاطر نشان می‌کنیم که در مقایسه با برخوردشان با ایران، در این مورد تعادل برقرار نبوده است. »

۲- تجربه دشمن از عملیات فاو و عبور غواص‌ها از اروند و نیز مسلح کردن زمین در محورهای حمله، آن گونه که امکان مقابله با مهاجمان را برای آنها فراهم می‌ساخت.

جوابی که نگهبان عراقی را ناراحت کرد

ک هو عراقی آمد و گفت: «چی داری نگاه می‌کنی؟» گفتم: «دارم ستاره‌ها را نگاه می‌کنم.» پرسید: «برای چی؟»

علی اصفهانی از جمله آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است. او در خاطره‌ای به روایت ناراحتی یک نگهبان عراقی می‌پردازد ومی‌گوید: من اول اردوگاه «۱۱  تکریت» بند ۳  اسیر بودم بعد که آسایشگاه‌های کناری را ساختند و من به آسایشگاه دیگری رفتیم. پس از آن بند ۴ آسایشگاه ۱۴ منتقل شدیم و مجدد من را از آسایشگاه ۱۴ به آسایشگاه هفت بند ۲ بردند.

حدود پنج یا ۶ ماه در آن جا بودم. تا اینکه جایم را با کسی عوض کردم و به آسایشگاه هفت رفتم. یک روز که آمدند تبعید کنند و می‌خواستند ما را به «بعقوبه» بفرستند. ما پنج تا پنج تا می‌نشستیم و زمانی برپا و خبردار می‌دادند من که آخر می‌نشستم تکانی نمی‌خوردم و از جایم بلند نمی‌شدم. یک نگهبان به نام «عبد» داشتیم که هر وقت می‌خواست کتک کاری کند می‌گشت و من را پیدا می‌کرد.عبد که دیده بود من آن گوشه نشسته‌ام گفت: «یالله برو، برو.»

بعد از آن من و چند نفد دیگر را برای چندمین بار به اردوگاه ۱۸ تبعید کردند. دیدیم آنجا چقدر بچه‌ها آزادند. ما صبح تا ظهر بیرون بودیم ظهر یک آمار از ما می‌گرفتند و دوباره تا شب آزاد بودیم در حالیکه در اردوگاه ۱۱ ما فقط دو ساعت صبح و یک ساعت و نیم بعد از ظهر آزاد بودیم.

روز اول که در اردوگاه ۱۸ بودم عصر که شد و هوا داشت تاریک می‌شد اردوگاه تازه تاسیسی بود و اطراف آن فقط یک ردیف سیم خاردار داشت .عراقی آمد گفت: «بروید زیر تارونی (جایی کنار اردوگاه که سقف و میله داشت )» تا ما را از سیم خاردارها دور کند. ما زیر این تارونی رفتیم من نگاه کردم دیدم که ستاره‌ها در آسمانند و من دستم را به میله‌های زیر تارونی انداختم و به آسمان نگاه می‌کردم.

یک هو عراقی آمد و گفت: «چی داری نگاه می‌کنی؟» گفتم: «دارم ستاره‌ها را نگاه می‌کنم.» پرسید: «برای چی؟» جواب دادم: «چون من سه ساله است که ستاره‌ها را ندیده‌ام.» این عراقی خیلی ناراحت شد و گفت: «یاالله همه وسط محوطه بیایند.» آمدیم توی محوطه و گفت:« هر چی می‌خواهید این جا راه بروید فقط یک متر از سیم خاردارها فاصله بگیرید.»

ضبط خاطرات ۵۰ شهید لرستانی در قالب طرح «سند افتخار»

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران لرستان از ضبط خاطرات ۵۰ شهید استان از زبان والدین آنان در قالب طرح «سند افتخار» خبر داد.

به گزارش ایثارخبر” مراد روشنی در  تشریح فعالیت‌ها و عملکرد بنیاد شهید و امور ایثارگران گفت: معرفی ۱۰۲ نفر از ایثارگران جهت دریافت تسهیلات خوداشتغالی که ۳۲ نفر آنها تاکنون تسهیلات را دریافت کرده‌اند، معرفی ۱۰۹ نفر از فرزندان ایثارگران جهت اشتغال به کار و استخدام در بخش‌های دولتی و خصوصی، معرفی ۲۶۹ نفر به بانک‌های عامل جهت دریافت تسهیلات قرض‌الحسنه، پرداخت تسهیلات بانکی به تعداد ۸۴ فقره به مبلغ ۱۲ میلیارد و ۶۰۰ میلیون ریال توسط اداره تسهیلات رفاهی بخشی از این فعالیت‌هاست.

وی اجرای دیدارهای طرح سپاس از خانواده‌های شهدا و ایثارگران به‌صورت حضوری ۶۰۰۰ دیدار و تماس‌های تلفنی۱۰ هزار مورد توسط مدیرکل بنیاد، معاونت تعاون، معاونت درمان و روسای شهرستان‌ها و سایر کارکنان بنیاد، ارائه خدمات رفاهی و درمانی توسط معاونت بهداشت و درمان شامل: ایاب و ذهاب درمانی ۲۲۴ نفر، اعزام با خودرو آمبولانس ۷۹ نفر، خدمات دندانپزشکی ۱۸۰ نفر، ارائه خدمات تخت طبی، تشک طبی، ویلچر، سمعک، کپسول اکسیژن و غیره به ۷۹۰ نفر را از دیگر فعالیت‌های بنیاد شهید استان برشمرد.

روشنی اضافه کرد: اجرای طرح پایش سلامت، پوشش کلیه والدین شهدا، همسران شهدای بالای ۶۰ سال و جانبازان، برگزاری دو جلسه کمیسیون پزشکی به تعداد ۴۱۸ نفر، برگزاری برنامه نو و ابتکاری «کوله‌ای از بهشت»، زیارت نیابتی از شهدا در اربعین حسینی و زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) که مقرر است این طرح به ثبت ملی برسد، کسب امتیاز در جشنواره تجلیل از خبرنگاران و رسانه‌های برتر حوزه ایثار و شهادت، کسب مقام کشوری در زمینه طرح ملی انشای «نامه‌ای به یک شهید» جز چند استان برتر، برقراری حقوق و مستمری خانواده‌های ایثارگر به تعداد ۳۰ نفر، تشکیل پرونده جانبازان و ثبت در سیستم سجایا و احراز آنها به تعداد ۵۰ نفر، نقل و انتقال پرونده‌های ایثارگران به تعداد ۳۸ نفر، انجام مشاوره فردی به تعداد ۴۸۰۰ نفر در مراکز مشاوره خرم‌آباد و بروجرد با استفاده از اساتید مجرب دانشگاهی به‌صورت روزانه و در تمام ایام هفته از دیگر فعالیت‌های بنیاد شهید لرستان است.

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران لرستان برگزاری کارگاه پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی با عنوان پرخاشگری علل و عواقب آن توسط اداره مددکاری استان و دعوت از مشاوران سایر سازمان‌های عضو کمیته پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی،برگزاری ۹ اردوی آموزشی سیاحتی آموزش خانواده برای همسران شهدا و همسران جانباران اعصاب و روان در همه شهرستان‌های استان، برگزای همایش معتمدین معین و مددکاران استان در آبان ماه برای ۱۰۰نفر،برگزاری ۴۰۰ مورد کمیسیون موارد خاص در استان و شهرستان‌ها برای رسیدگی به امور خاص جامعه هدف،تشکیل پرونده بیمه‌های اجتماعی به تعداد ۸۵ نفر، ثبت‌نام متقاضیان هدیه ازدواج به تعداد ۱۸۰ نفر، ثبت‌نام جانبازان ۵۰ درصد و بالاتر متقاضی واجد شرایط دریافت خودرو به تعداد ۳۸ نفر، ثبت‌نام جانبازان ۷۰ درصد و بالاتر متقاضی واجد شرایط دریافت خودرو خارجی به تعداد هفت نفر از دیگر فعالیت‌های بنیاد شهید لرستان است.

روشنی اعزام خانواده‌های شاهد و ایثارگر به مشهد مقدس به تعداد ۲۷۶ نفر، برگزاری اردوهای یک‌روزه در کلیه شهرستان‌های تابعه به تعداد ۶۰۰ نفر، ارائه مشاوره حقوقی توسط اداره حقوقی به تعداد ۱۲۰ نفر، ارائه خدمات کامپیوتری و شبکه به تعداد پنج هزار و ۳۹۷ مورد، ضبط خاطرات شهدا از زبان والدین آنان در قالب طرح «سند افتخار» به تعداد ۵۰ نفر، برگزاری مسابقات قرآنی در رشته‌های حفظ، قرائت، تفسیر و مفاهیم، مرحله کشوری، مسابقات «قرآن در خانه»، مسابقات کتابخوانی مناسبتی و هم‌چنین طرح درخواست چاپ کتاب و داستان با موضوع ایثار و شهادت در کمیسیون انتشارات به تعداد دو مورد را از دیگر فعالیت‌های بیناد شهید و امور ایثارگران استان طی امسال برشمرد.منبع:ایسنا

حمله به پالایشگاه اصفهان اینگونه ناکام ماند

وقتی در منطقه هوایی اصفهان بودم و شنیدم هواپیماهای دشمن پالایشگاه‌های تبریز و شیراز را بمباران کرده‌اند، یقین پیدا کردم که به زودی پالایشگاه اصفهان هم هدف قرار خواهد گرفت. حدود یک هفته چگونگی این حمله و نحوه مقابله با آن را تحلیل می‌کردم و در نهایت به ممکن‌ترین احتمال دست یافتم و نقشه حمله آنان را ترسیم کردم.

به گزارش ایسنا،حسن افغان‌طلوعی ۲۰ شهریورماه ۱۳۲۴ در شهر مشهد مقدس متولد شد. پدرش، محمود، کارمند دارایی بود. حسن یک خواهر و سه برادر داشت. دوران ابتدایی و سه سال متوسطه را در مدرسه حاج تقی آقابزرگ و سه سال آخر را در دبیرستان امیرکبیر واقع در زادگاه خود به پایان رساند و در سال ۱۳۴۵ موفق به کسب دیپلم ریاضی شد.

او ضمن علاقه‌ای که به شغل خلبانی داشت،‌ اطلاعات خوبی را هم از مرحوم جواد افغان طلوعی، پسرعمویش که خلبان شکاری بود، کسب کرد و راهی مرکز استخدام نیروی هوایی شد. پس از گذر از سد معاینات دقیق و سخت پزشکی، آزمون‌های معلومات عمومی، هوش و زبان انگلیسی در تاریخ ۲۵ بهمن‌ماه ۱۳۴۵ وارد دانشکده خلبانی شد. بعد از آشنایی با اصول اولیه نظامی‌گری، سردوشی گرفت و برای آموزش علوم مختلف سرکلاس درس نشست. وقتی درس‌های آکادمی پرواز و زبان را به اتمام رساند، برای پرواز با اولین هواپیمای ملخ‌دار به نام «پاپ»، چند صباحی به فرودگاه قلعه مرغی تهران رفت و بعد از ۱۲ ساعت پرواز با معلمش، آقای کاووسی، موفق به انجام پرواز مستقل شد. ۶ ساعت دیگر با هواپیمای تی-۶ یا «هاروارد» پرواز کرد و با دادن آزمون جامع زبان (بیگ تست) برای ادامه دوره، آماده عزیمت به آمریکا شد.

اعزام به آمریکا

افغان طلوعی ۲۵ اسفندماه ۱۳۴۶ وارد ایالت تگزاس آمریکا شد و با گذراندن دوره زبان تخصصی و پیشرفته در پایگاه «لکلند» دیپلم زبان خود را گرفت. سپس به پایگاه هوایی مودی در شهر والدوستا (ایالت جورجیا) اعزام شد و پس از گذراندن کلاس‌های زمینی پرواز، با سه هواپیمای تی-۴۱ از خانواده سسنای ملخ‌دار، جت تی-۳۷ و جت مافوق صوت تی-۳۸ در قالب کمک‌های نظامی آمریکا به ایران، پرواز کرد و رسما نشان خلبانی را بر سینه زد و فارغ‌التحصیل شد.

تیرماه ۱۳۴۸ به ایران برگشت و دوش‌هایش به درجه ستوان دومی مزین شد. معاون عملیات ستاد نیرو ابتدا او را برای خلبانی جنگنده «اف-۵» در نظر گرفت اما بعد از طی کردن کلاس‌های آکادمی از او خواستند به کلاس آموزش رزمی هواپیمای «اف-۴» یا فانتوم برود. آموزش زمینی را به اتمام رساند و اولین پروازش را که عنوان آن پرواز آشنایی است، بیست و پنجم مهرماه ۱۳۴۸ با سروان بنی‌فضل در رژه هوایی روز نیروی هوایی انجام داد.

پس از طی کردن دوره کابین عقب این هواپیمای مدرن و همه منظوره، در سال ۱۳۴۹ به پایگاه هوایی شیراز منتقل شد. در کابین عقب ۲۰۰ ساعت پرواز کرد و سال بعد برای آموزش کابین جلو به تهران انتقال یافت. معلم اصلی او سروان خلبان حسن واعظی بود. پس از اتمام دوره با درجه ستوان یکمی به گردان ۱۲ شکاری مهرآباد منتقل شد.

سال ۱۳۵۱ به پایگاه هوایی سوم شکاری همدان (شاهرخی) انتقال یافت و ضمن ارتقا به لیدری طبقه سه، سال بعد آموزش‌های معلمی را پشت سر گذاشت. از این زمان در آموزش خلبانان تازه‌وارد به گردان آموزشی ۳۲ پایگاه شاهرخی شرکت کرد. سال بعد به سمت افسر عملیات گردان ۳۳ تاکتیکی منصوب شد. او تا سال ۱۳۵۳ هزار ساعت و تا سال ۱۳۵۵ ،۲۰۰۰ ساعت پرواز با فانتوم را به نام خود ثبت کرد. اواخر سال ۱۳۵۵ به پایگاه هوایی شیراز منتقل، و اوایل سال بعد برای گذراندن دوره معلم خلبانی شکاری فوق مدرن تامکت (اف-۱۴)، که به تازگی وارد نیروی هوایی ایران شده بود، انتخاب شد.

آغاز آموزش معلمی «تامکت»

به همین منظور،‌ شهریورماه ۱۳۵۶ به آمریکا اعزام شد. در پایگاه دریایی نورفولک پس از انجام ۱۵ساعت پرواز با هواپیمای آ-۴، آموزش معلمی «تامکت» را شروع کرد و در اردیبهشت ماه ۱۳۵۷ پس از ۵۰ساعت پرواز با اف-۱۴ به کشور برگشت و به عنوان معلم خلبان گردان ۸۱ پایگاه هوایی هشتم شکاری اصفهان به انجام وظیفه پرداخت. سپس فرماندهی گردان ۸۲ تاکتیکی را بر عهده گرفت و به درجه سرگردی ارتقا یافت که ناآرامی‌های مرتبط با انقلاب مردمی ایران ظهور کرد.

سال تحصیلی ۱۳۶۰ برای طی کردن دوره فرماندهی و ستاد به دانشکده فرماندهی و ستاد نیروی هوایی ارتش وارد شد و پس از موفقیت در این دوره یک ساله، در دایره طرح‌های عملیاتی معاونت عملیات ستاد نیرو به کار مشغول شد. کمتر از یک سال در این سمت انجام وظیفه کرد که به عنوان جانشین دانشکده خلبانی به منطقه هوایی اصفهان منتقل شد. سال بعد در پست معاون عملیات منطقه و سپس جانشین فرماندهی منطقه مزبور انجام وظیفه کرد. او دوباره به ستاد تهران منتقل شد و در سمت جانشین مدیر عملیات معاونت عملیات نهاجا و مدتی هم به عنوان مدیر جنگ‌های الکترونیک (جنگال) خدمت کرد.

حسن افغان‌طلوعی در سال ۱۳۴۹ با خانم گیتی پروانه‌پور ازدواج کرد. نتیجه این ازدواج سه فرزند به نام‌های ارغوان (۱۳۵۲)، آزیتا (۱۳۵۴) و محمدرضا (۱۳۵۶) است. محمدرضا گرچه فارغ‌التحصیل رشته مهندسی عمران شد اما به دلیل علاقه زیاد، پا جای پای پدر گذاشت و خلبان شرکت ایران ایرتور است.

حسن افغان طلوعی در سال ۱۳۶۹ بنا به درخواست شخصی به جمع خلبانان هواپیمایی ملی ایران (هما) پیوست و مدتی در کسوت خلبان تجاری نیز به میهن خدمت کرد. او از شروع جنگ تحمیلی در بیشتر مأموریت‌ها، مانند حراست از مناطق حساس و حیاتی، پوشش هوایی از شمال غرب تا جنوب، و روی خلیج فارس تا دهانه هرمز، همچنین اسکورت هواپیماهای شناسایی بر فراز خاک دشمن شرکت داشت و بالغ بر ۱۶۰۰ ساعت پرواز جنگی توأم با سوخت‌گیری‌های هوایی متعدد را در پرونده خود به ثبت رساند.

این افسر فعال در سال ۱۳۷۵ با درجه سرتیپ دومی از نیروی هوایی بازنشسته شد. اما همچنان به پرواز در خطوط تجاری ادامه داد و تا سال ۱۳۸۵ حدود۵۰۰۰ ساعت پرواز در شرکت هواپیمایی آسمان انجام داد. او در سن ۶۰ سالگی از رده پرواز کناره‌گیری کرد و عملا بازنشسته شد.

خاطراتی جالب و به یادماندنی از امیر سرتیپ دوم خلبان حسن افغان طلوعی را از زبان خودش:

ماجرای سوخت‌گیری شبانه در آسمان

با وقوع انقلاب اسلامی و خروج مستشاران و معلمان آمریکایی پروازها به کمترین حد ممکن کاهش یافت به طوری که فقط الزامات ضروری خلبان‌ها و آلرت پایگاه انجام می‌شد. وقتی تجاوزات عملی عراق در شهریور ماه ۱۳۵۹ شدت گرفت، پروازها بنا به ضرورت افزایش یافت. گشت رزمی هوایی غرب بر عهده اف-۱۴ گذاشته شد اما هیچ یک از خلبان‌ها برای بنزین‌گیری در شب چک نبودند. برخی انجام این تمرین را فقط در آمریکا به صلاح می‌دانستند. با این حال یک روز که من و محمدهاشم آل‌آقا با هم پرواز پوشش هوایی داشتیم و تانکر هم بالا بود، پروازمان به شب خورد.

فرصت را غنیمت شمرده و دل را به دریا زدیم، رفتیم و سوخت گرفتیم. چون این کار با موفقیت انجام شد، فردا جایمان را در کابین تعویض کردیم و سوخت‌گیری دیگری انجام دادیم. به این ترتیب، هر دو در سوخت‌گیری شبانه چک شدیم و توانستیم بدون کمک افراد بیگانه، دیگر همکاران را در فرصت‌هایی که پیش می‌آمد، چک کنیم. بدین ترتیب امکان پروازهای طولانی و موثر فراهم شد و ما توانستیم در شش ماهه اول جنگ، بالغ بر ۲۰ هزار ساعت پرواز بدون سانحه برای حفاظت از آسمان کشور در مقابل حملات هوایی رژیم بعث انجام دهیم.

خاطره دوم

وقتی در منطقه هوایی اصفهان شنیدم هواپیماهای دشمن پالایشگاه‌های تبریز و شیراز را بمباران کرده‌اند، یقین پیدا کردم که به زودی پالایشگاه اصفهان هم هدف قرار خواهد گرفت. حدود یک هفته چگونگی این حمله و نحوه مقابله با آن را تحلیل می‌کردم و در نهایت به ممکن‌ترین احتمال دست یافتم و نقشه حمله آنان را ترسیم کردم.

پیش‌بینی حمله هوایی جنگنده‌های عراقی

فقط چند روز بعد، رادار همدان وضعیت قرمز اعلام کرد.سریع به پست فرماندهی رفتم. ۱۰دقیقه بعد رادار همدان وضعیت را سفید اعلام کرد. من کنترل را به دست گرفتم، نه تنها وضعیت را تغییر ندادم، بلکه از مسئول پدافند هوایی خواستم به نفرات پدافند پالایشگاه اطلاع دهد درآمادگی ۱۰۰درصد بمانند و تمام توپ‌ها را به سمت فضای شاهین شهر نشانه‌گیری کنند. دقایقی کوتاه گذشت و خبر رسید هواپیماهای عراق از همان سمت ظاهر شدند.

پدافند که آمادگی کامل داشت،‌ توانست قبل از رسیدنشان به پالایشگاه یک فروند را سرنگون و به یک فروند دیگر صدمه وارد کند به طوری که شنیدیم هواپیمای صدمه دیده هنگام نشستن در پایگاه خودش دچار سانحه شده است. خلبان هواپیمای ساقط شده که ایجکت( خروج اضطراری خلبان از هواپیما) کرده بود، به اسارت نیروهای خودی درآمد و من به سرعت راهی پالایشگاه شدم. خلبان را که مجروح شده بود برای درمان به بیمارستان پایگاه منتقل کردم و مراتب را به ستاد نیرو اطلاع دادم. تا زمانی که از مرکز، هواپیمایی برای بردن خلبان بفرستند، از او خواستم در خصوص حمله مرا توجیه کند. گفت: «برای این حمله حدود ۲۰ تا ۳۰ بار روی محلی مشابه در کشور خودمان تمرین کرده بودیم. هیچ انتظار نداشتیم مورد اصابت پدافند قرار بگیریم!»

از اینکه با مطالعه دقیق توانستم در حفاظت از یک منبع حیاتی مشارکت داشته باشم، خوشحالم و این را برای خود افتخاری می‌دانم.

بازدید مدیرکل سازمان منع سلاح‌های شیمیایی از نمایشگاه و غرفه جانبازان شیمیایی

مدیر کل سازمان منع سلاح‌های شیمیایی و سفیر ایران در لاهه از نمایشگاه نقاشی بوی بادام از آثار جانبازان شیمیایی کشورمان بازدید کردند.

به گزارش ایثارخبر”، مدیرکل سازمان منع سلاح‌های شیمیایی به همراه رییس کنفرانس و جهانگیری سفیر ایران در لاهه از نمایشگاه بوی بادام در کشور هلند بازدید کردند و فاطمه عبدالله زاده و الهه پوینده نماینده موزه صلح تهران در مورد اهداف برپایی این نمایشگاه شامل آگاه سازی جامعه نسبت به عواقب استفاده از سلاح‌های شیمیایی و همچنین میزان حضور و استقبال گسترده هنرمندان از سراسر کشور ایران و برنامه‌های موزه صلح تهران توضیحاتی ارائه دادند.
مدیر کل سازمان منع سلاح‌های شیمیایی نیز ضمن مثبت ارزیابی کردن چنین فعالیت‌هایی از برپایی این نمایشگاه توسط هنرمندان کشورمان تقدیر کرد.
آثار نمایشگاه موزه صلح تهران در بیست و دومین اجلاس سالانه سازمان منع سلاح‌های شیمیایی از بین ۱۵۴ اثر از ۱۰۰ هنرمند جوان کشورمان که از سراسر ایران ارسال شده است انتخاب شده و از میان آثار ارسالی ۱۸ اثر از ۱۸ هنرمند توسط هیئت داوران و اساتید دانشگاه هنر تهران برگزیده شده و در این نمایشگاه با عنوان نمایشگاه «بوی بادام» به نمایش در آمده است.منبع:ایسنا

روایت شهادت فرزند نخستین فرمانده هوانیروز در جنگ تحمیلی

مسئولان می‌خواستند او را خارج از میدان‌های عملیاتی نگه دارند، ولی او که به خاطر جنگ از خارج به کشور برگشته بود، اصرار داشت که در عملیات درگیری شرکت کند.

به گزارشایثارخبر، سرهنگ خلبان حسین ربیعی در خاطره‌ای روایت می‌کند: یکی از بسیجیانی که در جمع سربازان مستقر در اطراف منطقه «جراحی» بود، فرزند سرگرد رضا محبی اولین فرمانده هوانیروز بود. مسئولان می‌خواستند او را خارج از میدان‌های عملیاتی نگه دارند، ولی او که به خاطر جنگ از خارج به کشور برگشته بود، اصرار داشت که در عملیات درگیری شرکت کند.

مسئولین امر او را به همراه بالگرد «رسکیو» (امداد) به مأموریت می‌فرستادند. او در چندین حرکت که همراه بالگردها اعزام شده بود، چند تن از عراقی‌ها را به اسارت درآورده و با همان بالگرد رسکیو به محل استقرار نیروهای خودی رسانده بود. سلاح او یک قبضه اسلحه «ژ۳» و مقداری فشنگ بود. هر جا به منطقه تجمع کوچکی از عراقی‌ها می‌رسیدیم، او از بالگرد پیاده می‌شد و می‌رفت عراقی ها را اسیر می‌کرد و می‌آورد. در ساعات عملیات نیز به عنوان نیروهای کمکی در کنار تیم رسکیو قرار داشت.

یک بار تیم آتش، عملیات گسترده‌ای در بین نیروهای عراق انجام داد و نیروهای زیادی را منهدم کرد. در حال بازگشت بودیم که سه فروند هواپیمای عراقی به تیم پرواز حمله کردند و پس از ۲۰ دقیقه تعقیب و گریز بالگرد ۲۱۴ را مورد هدف قراردادند که سه نفر از سرنشینان آن شهید شدند. یکی از این سرنشینان فرزند سرگرد محبی اولین فرمانده هوانیروز بود.

به گزارش ایثارخبر،سرگرد رضا محبی نخستین فرمانده هوانیروز است او سه سال بعد از تولد هوانیروز در روز ۲۱ خرداد ماه ۱۳۴۶ در یک سانحه هوایی در «قلعه مرغی» تهران به جان باخت. «سعید محبی» فرزند سرگرد خلبان رضا محبی نیز در دوم آبان ماه سال ۱۳۵۹ حین اجرای مأموریت در هوانیروز در خرمشهر به شهادت رسید.

تصویر روی خبر تزئینی است.منبع:ایسنا

وقتی رزمندگان از روی بدن فرمانده عبور کردند

فریاد «یا حسین» برادر «سوری» قطع شد. بچه‌ها تصور کردند «الیاس سوری» شهید شده، با عبور نیروهای رزمنده از روی بدن خونین او، کمین‌های دشمن منهدم و خط دشمن شکست.

به گزارش “ایثارخبر”، «شهید الیاس سوری» تیرماه سال ۱۳۴۷ در روستای خاصی آباد از توابع شهرستان رومشکان متولد شد. هنوز پنج سال از عمرش سپری نشده بود که طعم تلخ بی‌مادری را چشید. یک سال پس از درگذشت مادر و فقدان محبت مادری در سال ۱۳۵۳ در دبستان مسجدی روستای شیراوند به سنگر تعلیم و تربیت برای کسب علم و دانش پرداخت. در سن ۹ سالگی در حین کار کشاورزی با پدر، یک‌بار خطر مرگ به طور جدی او را تهدید کرد و از ناحیه سر جراحتی سختی به او رسید، اما استقامت او در برابر زخم‌هایش، پدر را به تعجب واداشت.

او در سال‌های ابتدایی شروع جنگ که هنوز به سن حضور در جنگ و جهاد و جبهه نرسیده بود، چندین‌بار بطور مکرر به سپاه منطقه جهت اعزام به جبهه‌های حق علیه باطل مراجعه کرد، اما به علت صغر سنی از اعزامش ممانعت کردند.

تا اینکه در سال ۱۳۶۴ به خیل سپاهیان اسلام در جبهه‌های جنوبی کشور پیوست و پس از سپری کردن دوره‌های آموزشی و مقدماتی با لباس بسیجی به مدت دو سال متوالی خدمت کرد. در طی این دو سال یک‌بار در سال ۱۳۶۴ در حین گشت‌زنی به علت سقوط در گودال ستون فقراتش مورد عمل جراحی قرار گرفت و یک بار دیگر در عملیات نصر ۸ (شمال شرق سلیمانیه عراق) به دست دژخیمان رژیم بعث عراق مجروح شد.

الیاس سوری در سال ۱۳۶۶ به عضویت رسمی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی درآمد و در گردان مهندسی رزمی لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل(ع) استان لرستان در کسوت تخریب‌چی شروع به فعالیت جدید کرد و تقریبا در تمام عملیات‌هایی که لشکر ۵۷ در آن حضور داشت به عنوان تخریب‌چی و خط شکن و بازکننده معابر و میادین مین فعالیت‌های متهورانه و جسورانه‌ای از خود به نمایش گذاشت.

به طوری که در عملیات «نصر ۸» که در آبان‌ماه سال ۱۳۶۶ در شمال شرق سلیمانیه جهت تصرف ارتفاعات «گرده رش» و «آسوس» عراق و به طور غافلگیر کننده‌ای انجام شد، او در حین بازکردن معبر به دو رشته سیم خاردار توپی که ارتفاع آنها بیش از یک متر بود می‌رسد و تیربارچی دشمن در فاصله ۲۰ متری نیروهای خودی قرار داشت که او زیپ اورکتش را می‌بندد و خود را به روی سیم خاردار پل می‌کند و می‌گوید از روی بدن من عبور کنید.

یکی از همرزمانش نقل می‌کند: «در آن عملیات وقت آنچنان تنگ بود که حتی ایشان فرصت پوشیدن دستکش را نداشت و هنوز لباس‌های پاره پاره شده و جراحاتی که در اثر دراز کشیدن روی سیم خاردار بر دست وسینه‌اش وارد شده بود و خون از آنها جاری می‌شد را فراموش نمی‌کنم. چرا که گلوله باران شدت گرفت. مدام تلفات می‌دادیم و هرچه زمان می‌گذشت ممکن بود حادثه ناگوار دیگری اتفاق بیفتد. همه به تکاپو افتادند تا راه چاره‌ای بیندیشد. در آن شرایط ابتدا بچه‌ها قبول نمی‌کردند، ولی چون دیدند چاره‌ای نیست، با اکراه از روی بدنش عبور کردند. او مدام «یاحسین» و «یازهرا» می‌گفت و بچه‌ها زیر رگبار گلوله از روی بدنش عبور می‌کردند. دشمن ضمن تیراندازی، پشت سر هم نارنجک پرتاب میکرد.

برادر سوری همچنان “یا حسین” گویان زیر پوتین بچه‌هایی که از روی بدنش بالا می‌رفتند تا کمین دشمن را منهدم کنند، بچه‌ها را به عبور از روی بدن خودش تشویق می‌کرد و در همان حال به وسیله نارجک دشمن از ناحیه دست‌ها مجروح شد. فریاد «یاحسین» برادر «سوری» قطع شد. بچه‌ها تصور کردند که او شهید شده است. با عبور نیروها  رزمنده از روی بدن خونین و مطهر آن مجاهد ایثارگر، کمین‌های دشمن منهدم و خط دشمن شکست. بدن الیاس دلاور به وسیله سیم خاردار سوراخ سوراخ و دستانش بر اثر ترکش نارنجک مجروح شده بود. نیروهای امداد او را که بی‌هوش شده بود برای مداوا به پشت خط منتقل کردند. به برکت ایثار و خون رزمندگانی مانند الیاس سوری، گردان انبیاء(ع) توانست در همان ساعت اول عملیات، تمام خطوط را درهم شکسته و بر دشمن مسلط شود. در عملیات نصر۸ بود که همه فرماندهان جنگ به ویژه مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه زبان به تحسین او گشودند و آن را «فاو کوچک» لقب دادند.

شهید الیاس سوری پس از گذراندن دوره‌های متعدد مربیگری تخریب در پادگان شهید منتظری کرمانشاه و شهید حبیب اللهی نیروی زمینی سپاه و پس از طی فرماندهی دسته از گردان تخریب از تاریخ ۲۰/۱/۶۶ تا ۱۵/۹/۱۳۶۶ با عضویت بسیجی و از تا ریخ ۱/۱۰/۶۶ تا ۱۰/۱/۷۰ فرمانده گروهان دوم از گردان تخریب و در سال ۱۳۷۱ به عنوان فرمانده گردان تخریب تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل در آمد. مأموریت فرمانده جوان و بچه‌های تخریب هنوز تمام نشده بود بلکه تازه کار آنها شروع شده است چرا که باید پیکر بسیاری از بچه‌هایی که در مرزها و مناطق جنگی جا مانده بودند به خاک ایران انتقال داده می شد و بسیاری از مناطق از و جود مین‌های کار گذاشته شده توسط دشمنان پاکسازی می شد.

شاید بتوان گفت تنها بچه‌های تخریب بودند که با بسیاری از مناطقی که مین گذاری شده بودند آشنایی داشتند و در مورد نحوه  پاکسازی مناطق آگاهی کامل داشتند. الیاس بعد از جنگ تحمیلی در راستای همین مأموریت از هیچ کوششی جهت پیشبرد اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی دریغ نکرد تا اینکه در اردیبهشت سال ۱۳۷۳ به صورتی که در زیر امده است به آرزوی دیرینه‌اش می‌رسد.

منبع:ایسنا

مدیر شبکه تهران: شرایط برای انعکاس رسانه‌ای موزه انقلاب و دفاع مقدس فراهم است

مدیر شبکه پنج سیما اعلام کرد: رسانه ملی به ویژه شبکه پنج سیما آمادگی دارد تا موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را برای تبدیل شدن به مجموعه‌ای برای تجمع فرهنگی یاری کند.

به گزارش ایثارخبر”به نقل از روابط عمومی صداوسیما، مجید زین‌العابدین ـ مدیر شبکه پنج سیما ـ که به همراه مدیران گروه های مختلف این شبکه از تالارها و نمای مقاومت در موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بازدید کرد، گفت: موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به طور کامل یک تاریخ پنجاه و چند ساله را برای مخاطب به نمایش می‌گذارد و از نظر محتوا، طراحی و تنوع، کامل است.

وی افزود: خوشبختانه با حضور آقای دکتر جعفری مدیر عامل جدید موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که چهره نام آشنای حوزه رسانه است زمینه کار رسانه ای و انعکاس عمومی موزه فراهم شده است چرا که به نظر می رسد از این حیث موزه مغفول بوده و مردم کمتر از منظر رسانه ای با این مجموعه آشنا شده اند.

مدیر شبکه پنج سیما بیان کرد: موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به عنوان یک مجموعه فرهنگی تفریحی می تواند محلی برای تجمع و بازدید عموم مردم به ویژه نسل چهارم و پنجم انقلاب باشد تا به طور کامل با فرهنگ ارزشمند دفاع مقدس و اندیشه های انقلاب اسلامی آشنا شوند.

پیش از این بازدید، در جلسه مشترک بین مدیر عامل موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و مدیر شبکه پنج سیما بر لزوم تولید برنامه‌های مشترک در حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تاکید شد.

علی اصغر جعفری، مدیر عامل موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در این جلسه اظهار کرد: موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس ظرفیت‌های مناسبی برای بهره برداری سازمان صدا و سیما  دارد که با همکاری بیشتر با رسانه ملی ضمن معرفی موزه به مردم ، می توان برنامه های فاخر تولید کرد.

وی افزود: سازمان صداوسیما نسبت به دیگر دستگاه‌های فرهنگی فعالیت بیشتری در حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس داشته است که امیدوارم در ادامه این روند بتوانیم در تولید آثار مشترک از ظرفیت های موجود در موزه نیز بهره ببریم.

جعفری با اشاره به حوزه گسترده صدا و سیما گفت: حضور رسانه ملی در موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و تولید برنامه های مختلف در این مجموعه می تواند به تاثیر گذاری بیشتر موزه بر آحاد جامعه در سراسر کشور منجر شود.

منبع:ایسنا

چاپ کتاب زندگی‌نامه شهید محمد جوادی

ابوالفتح مومن از چاپ کتاب «روایت‌های ناتمام»، زندگی‌نامه شهید محمد جوادی خبر داد.

این نویسنده در گفت‌وگو با ایثارخبر” اظهار کرد: از آن‌جا که سرتیپ محمد جوادی کارهای ارزنده‌ای در زمان دفاع مقدس برای دفاع از وطن خود انجام داده بنابراین بر آن شدم خاطرات او را در قالب کتاب به رشته تحریر درآورم.

او درباره شیوه نگارش این کتاب توضیح داد: در این کتاب خاطرات این شهید در هفت فصل تدوین شده که فصل اول از کوچه شالبافان تا دبیرستان مروی نام گرفته است. در این کتاب آمده است: «سرتیپ محمد جوادی متولد ۱۳۱۴ همدان، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همدان گذراند، دوره متوسطه را در مدرسه دارالفنون و مروی تهران پشت سر گذاشت، سپس وارد دانشکده افسری شد، پس از طی دوره سه‌ساله دانشکده افسری برای گذراندن دوره مقدماتی پیاده به شیراز اعزام شد.»

مومن ادامه داد: در فصل دوم این کتاب به پشت سر گذاشتن دوره مقدماتی با درجه ستوان دومی در تیپ ۳ همدان که در آن هنگام به «هنگ بیستم» معروف بود و به عنوان فرمانده دسته مشغول به خدمت شد، اشاره می‌شود. این سرتیپ در طول خدمت دوره‌های چتربازی، موتوری، جنگ‌های چریکی، دوره عالی، دوره کوهستان و دوره فرماندهی ستاد را طی کرد.

او با بیان این‌که فصل سوم این کتاب «از بیستون تا تخت جمشید» نام دارد، اضافه کرد: فصل چهارم با عنوان «یک دهه تکاپو» به فعالیت‌هایی که شهید جوادی در کردستان داشته می‌پردازد. قالب این کتاب پرسش و پاسخی است. همچنین در این کتاب روایات مختلفی آورده شده و لوح تقدیر و تصاویری نیز ضمیمه کتاب کرده‌ایم که خوشبختانه از پژوهشکده اسناد دفاع مقدس تهران تأیید و آماده چاپ شده است.

این نویسنده به بیان برخی از فعالیت‌های شهید جوادی پرداخت و بیان کرد: او فرمانده تیپ ۳ زرهی همدان، فرمانده تیپ ۴۰ سراب، فرمانده لشگر ۱۸ کردستان و فرمانده قرارگاه مقدم ارتش در غرب کشور در هشت سال دفاع مقدس بود. همچنین یکی از شاخص‌ترین فعالیت‌های وی دفاع از پادگان سنندج بود چرا که محمد جوادی تنها کسی بود که توانست پادگان سنندج را هنگام ایام انقلاب بدون خونریزی حفظ کند.

مومن همچنین با اشاره به این‌که اگر بتوانیم آموزه‌های تاریخی را به نسل جدید منتقل کنیم، موفق شده‌ایم، گفت: باید بدانیم چرا همدان را پایتخت تاریخ و تمدن ایران‌زمین نامیده‌اند.  وضوعات بسیاری در همدان وجود دارد که می‌توان با استناد به اسناد، فیلم، مستند، کتاب و مقاله تهیه کرد اما متأسفانه توجه آن‌چنانی به این موضوع نشده است که امیدوارم بنیاد همدان‌شناسی که چند ماهی است افتتاح شده در این زمینه فعالیت‌های خوبی انجام دهد.

او با بیان تعریفی از تاریخ، اظهار کرد: تاریخ عبارت است از خویشتن بودن و خویشتن ساختن بنابراین اگر تاریخ خود را بشناسیم دیگر دچار خودباختگی نخواهیم شد.

این نویسنده همچنین با بیان این‌که تاریخ همدان غریب واقع شده است، گفت: از آن‌جا که تاریخ هر کشور شناسنامه آن است بنابراین باید هویت ملی خود را شناخته و به نسل جدید منتقل کنیم.

منبع:ایسنا